به طور مرسوم اشعار بیشتر از متن می توانند در ذهن ها باقی بمانند و عرض تسلیت یا آماده کردن اعلامیه فوت و ترحیم با این اشعار می تواند پیام تسلیت شما را نسبت به سایر افراد متمایز نماید. به همین منظور برخی اشعار را که در پیام های تسلیت یا آگهی دعوت مراسم ختم و چهلم می توانید از آنها استفاده بفرمایید در زیر جمع آوری کرده ایم که به آسانی می توانید از آنها استفاده بفرمایید:

مادر

مادر گمان مبر زخیال تو غافلم
گر مانده ام خموش خدا داند و دلم


قلبم شده رنجور ز هجران تو مادر فکرم شده این گونه پریشان تو مادر
هرروز کنم آرزوی روی تو افسوس دستم شده کوتاه ز دامان تو مادر


همی نالم که مادر در برم نیست صفا و سایه او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با نگاه مادرم نیست


شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد
مادری شایسته از این عالم ناپایدار رخت خود بر بست و از چشم عزیزان دور شد


فلک آخر رُبودی مادر فرزانه ما را به خاموشی فکندی محفل و کاشانه ما را
ندادنم از چه رو کردی شعار خویش گل چیدن گل ما چیدی و بر هم زدی گلخانه ما را


رنج بسیار کشیدم که بمانی و نشد باز بر شاخه ما نغمه بخوانی و نشد
اولین عطر گل باغ تو بودی مادر همگی خواسته بودند بمانی ونشد


مادرم عشق جهان در پس چشمان تو بود روزگار خوش ما از رخ خندان تو بود
مادرم بار سفر بستی و ما غافل از این که کویر دلمان تشنه باران تو بود


چه سازم من که مادر در برم نیست صفا و سایه او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با نگاه مادرم نیست


مهربانا مادرم دنیا چنین پیمود و رفت          روح پاکش تا ثریا غصه ها افزود و رفت

سمبل عشق و محبت بود این آزاده زن          اختر شبهای تارم اینچنین آسوده رفت

مادرم پروانه ای بر گرد شمع یار بود          شادبادا روح پاکش راه حق پیمود و رفت


روح پاکت مادرم با خوبها محشور باد          جای آرامت ز الطاف خدا پرنور باد

ای چراغ زندگانی مادرم یادت بخیر          خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد


عمومی

 

ز هجران تو پرپر می زند دل ز دل تنگی به هر در می زند دل
چو بلبل در فراق رویت ای گل به دیوار قفس سر می زند دل


رفتی از دیده و داغت به دل ماست هنوز هر کجا می نگرم روی تو پیداست هنوز
آن قدر مهر و وفا بر همگان کردی تو نام نیکت همه جا ورد زبان هاست هنوز


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


افسوس که آن همدم دیرینه ما رفت آن مظهر پاکیزگی و مهر و وفا رفت
او رفت از این جمع و دل جمع شکسته ای داد فلک، مونس جان و دل ما رفت


گلچین روزگار عجب باسلیقه است
می چیند آن گلی که به عالم نمونه است


ای سفر کرده تو دانی که به یادت هستیم           ای گل پرپر ما چشم به راهت هستیم

تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران            ما پر از درد ببین چشم به راهت هستیم


هر لحظه یادت می کنم اشک از بصر ریزد مرا          چون یاد رفتارت کنم خون از جگر ریزد مرا

ای رفته از پیشم کنون، کی می روی از خاطرم          کردار تو چون بنگرم بغض گلو گیرد مرا


دیدی ای دل که خزان با گل و گلزار چه کرد          تیغ توفان بلا با گل بی خار چه کرد

شعله شمع به آرامی و مظلومی سوخت          داغ آن با دل پروانه ی بی یار چه کرد


که گمان داشت به زودی تو سفر خواهی کرد          روز ما را چو شب تار سیه خواهی کرد

که خبر داشت که یک قوم در اندیشه ی تو          تو نهان از همه آهنگ سفر خواهی کرد


شد چهل روز که از دوری تو گریانم          گر چهل سال شود خون چکد از چشمانم

نرود مهر تو و یاد تو از خانه دل            با که گویم که چه سان از غم تو نالانم


پدر

همیشه مونس و یارم پدر بود به وقت رنج غمخوارم پدر بود
طر یق زندگی آموخت بر من به هر سختی مددکارم پدر بود


غم مرگ پدر کوچک غمی نیست جگر می سوزد و سوز کمی نیست
پدر زیبا گل باغ وجود است که بی او زندگی را خرّمی نیست


گل های بهشت سایه بانت پدرم یک دسته ستاره ارمغانت پدرم
دیگر چه کسی چشم به راهم باشد قربان نگاه مهربانت پدرم


گریه کردم اشک بر داغ دلم مرهم نشد          ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد

در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی          از هزاران گل یکی همچون پدر پیدا نشد


باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی          ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود          ای فروغ دل ما از چه تو خاموش شدی


آن کس که مرا روح و روان بود پدر بود          آن کس که مرا راحت جان بود پدر بود

افسوس که رفت از سرم آن مایه ی رحمت          آن کس که مرا دل نگران بود پدر بود


فرزند

آفتابی در جهان تابید و رفت عمر کوتاهش جهان نادید و رفت
هیچ کس از دست او رنجش نداشت از چه رو از دست ما رنجید و رفت


قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود در عزایت جامه را از تن دریدن زود بود
رفتی و کردی عزیزانت همه ماتم نشین این زمان از آشیان خود پریدن زود بود


نوگلم رفته و داغش به دل مادر ماند          حسرت دیدن رویش به دل مادر ماند

تو که اول پسر و یاور مادر بودی           از چه رو بار غمت بر کمر مادر ماند


برای سنگ مزار (سنگ قبر)

روز مرگم اشک را پیدا کنید، روی قلبم عشق را پیدا کنید
روز مرگم خاک را باور کنید، روی قبرم لاله را پرپر کنید
خانه ام را وقف نیلوفر کنید، پیکرم را غرق درشبنم کنید
روز مرگم دوست را دعوت کنید، بعد مرگم خنده را از سر کنید
رفتنم را دوستان باور کنید


به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من


من از نهایت شب حرف می زنم

نهایت تاریکی

اگر به خانه من آمدی برای من

ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب

با درختان بنشین